۱۳۸۹ آذر ۲۳, سه‌شنبه

عاشورای 88

صحنه هایی از عاشورای 88 با موبایل خودم که هرگز منتشر نکردم. سبزها عزادار راه حسین هستند که همانا این راه ظلم ستیزی است که به دروغ جمهوری اسلامی آن ها را ضددین و حرمت شکن معرفی کردند.مکان: ابتدای پل حافظ

۱۳۸۹ مهر ۲۸, چهارشنبه

من آن ویروسم که آرامش ندارد، به آسانی سر سازش ندارد/ همیشه در تن آقا می مانم، نمی مانم تو مغزش بیقرارم

تحلیل آهنگ داریوش با کمی تغییرات: من آن ویروسم که آرامش ندارد، به آسانی سر سازش ندارد/ همیشه در تن آقا می مانم، نمی مانم تو مغزش بیقرارم (یعنی ای مقام معظم برتری! ما ویروسیم! تو مغزت که هستیم اما بعدش میریم تو دهنت! تو حلقت! تو عقبت! خلاصه همه جا تو ویروسی می کنیم و می کشیمت)

۱۳۸۹ مهر ۶, سه‌شنبه

۱۳۸۹ شهریور ۳۱, چهارشنبه

ای سگان ولایت که جلوی عرعرهایش واق واق میکنید! آگاه باشید و بدانید که: بسیجی واقعی؛ همت بود و باکری

خبر این بود: پسر شهید باکری دستگیر شد- الان که فکر میکنم میبینم هیچ شعاری بیشتر از این شعار تو اون روزای سبز 88 نمیتونست این بسیجی نماهای کثیف رو بسوزونه. براستی تنها لقبی که برازنده ی اوناست سگان ولایت یا توله سگای رهبره. ما نباید این سگ ها رو که چماق بدست می گیرند و جلوی عرعرهای خر واق واق میکنند مصداق اون شهدایی بدونیم که توی اون جنگ خونین از این مملکت دفاع کردند. پس زنده باد بسیجی واقعی که کارش بسیج برای آبادانی و پیشرفت ایران است . پاینده باد جنبش سبز. آخ که امشب چه حالی دارد؛ بسیجی واقعی همت بود و باکری در ذهنم طنین افکن شده است

۱۳۸۹ شهریور ۲۳, سه‌شنبه

۱۳۸۹ شهریور ۹, سه‌شنبه

به لطف اراجیف اطرافیان ا.ن، شهید رجایی هم نجس شد


معاون مطبوعاتی وزیر ارشاد گفت : کسانی که پشت سر خاتمی نماز می خوانند ، نجس هستند . امیدوارم این حرف دروغ باشد وگرنه با این عکس ، خیلی چیز ها زیر سوال میرود .

۱۳۸۹ مرداد ۲۲, جمعه

کسی که منفی غیرقانونی می‏دهد همانند یک بسیجیست که انسان آزاده ای را می‏کشد


مطلب برای معرفی فردیست که بدون هیچ دلیل و برهانی و صرفا به خاطر انتقام منفی تلافی جویانه می دهد و بالاترین هم متاسفانه چنین گزینه ای در گزارش تخلف ندارد. به امید آنکه این مطلب به گوش مسئولان سایت برسد. تصویر متعلق به لینک این فرد است و این فرد در کمال وقاحت به چند لینک آخر آن چند نفری که منفی داده اند، منفی بی دلیل داده است. ما می خواهیم همانگونه بسیجیان مزدور شناسایی و رسوای عالم می شدند این افراد را هم رسوا کنیم. 
لینک هایی که بی دلیل منفی داده است: 
http://balatarin.com/permlink/2010/8/8/2148008
http://balatarin.com/permlink/2010/8/11/2151009
http://balatarin.com/permlink/2010/8/13/2153150
http://balatarin.com/permlink/2010/8/13/2153148
http://balatarin.com/permlink/2010/8/6/2145475

۱۳۸۹ مرداد ۲۰, چهارشنبه

جگر من که کباب می شود، جگر مادر ارسلان ابـــــــــدی را نمیدانم


مسیح علی نژاد در پارازیت در آن یک دقیقه ی پایانی نامی از یک زندانی برد که بسیار مظلوم و گمنام است؛ ارسلان ابدی! پسری که بخاطر یک سنگ در عاشورا محارب شد و اعدامی اما بعد 9.5 سال و سپس در تجدید نظر 6 سال حبس برای او بریدند و بخاطر نگرانی های مادرش بسیار ناشناس ماند. من او را به نحوی میشناسم و دوستان مشترکی داریم طوریکه فیسبوک در قسمت فرند ساجسشن (پیشنهاد دوست) او را ساجست می کند. من که از دیدن نامش جگرم کباب می شود، دیگر مادرش را نمی دانم. خدایا کمکشان کن.

۱۳۸۹ مرداد ۱۸, دوشنبه

ثواب این چند روز اعتصاب غذای شما از هزار سال روزه ی رمضان بالاتر است

همه‌ی حواسم به شماست که بدون مسکن و سیگار و اینترنت و کولر اعتصاب غذا می‌کنین که من با همه اینها مدام غر می‌زنم و به زمین و زمان فحش می‌دم. من یه عوضی‌ام که هیچ‌ کاری از دستم برنمیاد. اگه یکی از ائمه اطهار زنده بود باید این حدیث رو می گفت که ثواب این چند روز اعتصاب غذای شما از هزار سال روزه ی رمضان بالاتر است.

۱۳۸۹ مرداد ۱۰, یکشنبه

تی بگ رهبر من است چون همه شرایط را دارد: تجاوز، جنایت، چلاق مثل ولایت

تئودور بگول (تی بگ) در فرار از زندان به راحتی تجاوز می کند، می کند و می کشد همانگونه که رهبر ما می کند و می کشد چه مرد را چه زن را. تی بگ به مجازات کردار دنیوی اش دستش را از دست می دهد همانگونه که خامنه ای یک دست می شود. تی بگ خودش را به هر طناب پاره ای آویزان می کند تا از غرق شدن نجات پیدا کند اما هر چه بیشتر دست و پا می زند بیشتر در باتلاق فرو می رود همانگونه که رهبر فرزانه فرو می رود. خدایا ای کاش طبق گفته ی جنتی که تو خامنه ای را رهبر کردی دقت بیشتری در انتخابت می کردی و تی بگ را برمی گزیدی چون او هم عاقلتر است هم خوشتیپ تر است هم گاهی اوقات به یاد تو و مسیح می افتد.

۱۳۸۹ تیر ۲۲, سه‌شنبه

از کاتالان تا کردستان، ایکاش پویول شاگرد کلاس فرزاد بود

اسپانیا کشوری که هرگز فکر نمی‏کردم به علت مسائل قومی و سیاسی رنگ موفقیت در فوتبال را ببیند اینبار به لطف وفور بازیکنان طراح و تکنیکی جام جهانی را فتح کرد. این قهرمانی اسپانیا و رنسانسی که نسل طلایی‏شان در فوتبال ایجاد کردند مسئله‏ای نیست که بتوان آن را کم‏اهمیت قلمداد کرد. گلری فوق العاده کاسیاس، دفاع مستحکم پیکه، نفوذهای طلایی راموس، بازی تخریبی آلونسو، پاس‏های بی‏نقص ژاوی و گل‏های ارزشمند ویا بدون شک ویژگی‏هایی هستند که از سایر ارکان قهرمانی این تیم پررنگترند. اتحاد بازیکنان رئال‏مادرید و بارسلونا برایم فوق‏العاده عجیب بود.گمان می‏کردم حال که مردم اسپانیا فارغ از هرگونه تعصبات قومی به شادمانی می‏پردازند؛ بازیکنان نیز دست در دست دهم با پرچم اسپانیا دور افتخار بزنند اما باز هم زخم کهنه سر باز کرد و چندتن از بازیکنان بارسلونا به سردمداری کارلوس پویول با پرچم ایالت خودشان که ساز جدایی طلبی سر می‏دهد به پایکوبی مقابل دوربین‏های تلویزیونی پرداختند. بحثی با این موضوع که واقعا حرفشان درست است یا غلط و نابجاست ندارم اما ای کاش پویول می‏فهمید این تیم ملی اسپانیاست که قهرمان شده نه باشگاه بارسلونا. این تیم اسپانیا باشگاه بارسلونا نبود که به این سبک برایش جشن بگیرند بلکه بارسلونای تقویت شده بود؛ اگر ایکر کاسیاس درون دروازه نبود هرگز این تیم قهرمان نمی‏شد و همینطور سایر بازیکنان غیربارسلونایی. حال قدر فرزاد کمانگر خودمان را می‏دانم که در این نکبت و خفقان پای ایران و اتحاد ایستاد و نه تجزیه‏طلبی. آن بازیکنی که در اوج دموکراسی با نوای تجزیه‏طلبی خود زخمی به پیکره‏ی سرمست هموطنانش وارد می‏کند بی‏شک جایی در قلب میلیون‏ها اسپانیایی ندارد. ای‏کاش پویول هم از فرزاد که عزیز ایران شد و نه کردستان درس می‏گرفت و عزیز کل اسپانیا حتی جهان می‏شد و نه کاتالان. ای کاش پویول شاگرد کلاس فرزاد بود و از او درس همبستگی می‏آموخت که همانا تجزیه طلب برای من سرنوشتی همچون دیکتاتور دارد: مرگ بر دیکتاتور مرگ بر تجزیه‏طلب. 

۱۳۸۹ تیر ۱۸, جمعه

18 تیر: مرگ بر اختاپوس، مرگ بر خرافات؛ مرگ بر محمودی احمدی‏نژاد

13 خرداد بود و شب رسید. مناظره‏ای که همه برای شروعش لحظه‏شماری می‏کردند آغاز شد. میرحسین در یک طرف و احمدی‏نژاد در سوی دیگر. ا.ن تا می توانست تازید، تازید و تازید و میرحسین سعه‏ی‏صدر پیشه کرد و کلامی نگفت تا لحظه‏ای که نوبت با مهندس شد و تایم آخر بود و دیگر زمانی برای پاسخگویی ا.ن نبود. موسوی چنان نطقی کرد که جمله‏های کلیدی‏اش تکیه کلام روزانه‏ام شد و هنوز هم آن جملات ورد زبانم است. جمله‏ی معروفش که کارد به استخوان رسیده تنها دلیل من شد برای نوشتن این متن و اینکه ای خدای بزرگ و متعال کارد به استخوانم رسیده که دارم اینها را می‏نویسم. من از دست تو گله دارم، من از تقدیری که تو برای نسل من رقم زدی گله دارم. دو دقیقه هرکاری داری بیخیال شو و یک لحظه به حرفام گوش کن. از یه چیز ساده شروع می‏کنم: من تیم ملی آلمانو دوست دارم. جام جهانی پیش می‏رفت و در جنگ کرکری میان دوستان پیروز بودیم. تا اینکه داستان این اختاپوس لعنتی اپیدمی پیدا کرد و بازی با اسپانیا رسید. می‏گفتند اختاپوس گفته تیمتون می بازه که باز کلام میرحسین به دادمون رسید: ما اومدیم به این دروغ‏ها و خرافه‏ها پایان بدیمو و خط بطلان بکشیم. این جمله رو به اسپانیایی‏ها می‏گفتیم و می‏خندیدیم. اما ای خدا بازهم تو خرافات رو بر منطق پیروز کردی همونجور که پارسال انتخابات رو باختیم. تو بازهم خرافات اختاپوس رو غالب کردی همونجور که خرافاتهای خامنه‏ای و احمدی‏نژاد رو بر این ملت غالب کردی. خدایا تو عادل نیستی نه تو فوتبال نه تو جامعه ایران! مگر تو غیاث‏المستغیثین نیستی که به فریاد هر فریادکننده‏ای برسی مگر تو قاهرالعدو نیستی که بر دشمنان فائق بشی. پس چرا اوضاع اینطوره؟ فوتبالو بیخیال می‏شم اما ایرانو درست کن. امروز 18 تیره. تو نمیخوای به فریاد مظلومانه ی مظلومانی که اون روز فریاد ظلم ستیزی کشیدند توجه کنی؟ فریادی که هنوز هم ادامه داره. تو نمیخوای دشمنایی که خون ندا رو جاری کردن نابود کنی؟ تو نمی‏خوای تیشه به ریشه‏ی اونایی که 40+24=64 بار به ترانه موسوی تجاوز کردن بزنی؟ تو نمیخوای عدالت رو واسه نسل من اجرا کنی که شد نسل سوخته. تو کی می خوای آزادی رو تو این مملکت آزاد کنی. خدایا پس تا به کی ما باید منتظر باشیم پاهای این هشت‏پای جمهوری اسلامی رو که به گردن ملت ایران تنیده شده قطع کنی؟ خدایا شاید از مبحث تقدیر اومدی بیرون و کار ما رو سپردی به جبر و اختیار. خدایا ما اختیار نمی خواهیم، ما نمیتونیم خرافات رو نابود کنیم. ما نمیتونیم 8پای حیوان رو انسان 2پا کنیم. ما نمیتونیم احمدی‏نژاد و خامنه‏ای رو ساقط کنیم یعنی نه اختیارشو داریم نه ارادشو. پس ما رو بسپر به جبر. اون جبر جمیلتو نازل کن. ما جهان سومی هستیم، دموکراسی و اختیار واسه ما محلی از اعراب ندارن، با ما با جبر برخورد کن و مرگ بر اختاپوس و مرگ بر خرافات و مرگ بر خامنه ای و احمدی نژادو تقدیر این بنده های بدبختت بکن.

۱۳۸۹ خرداد ۲۴, دوشنبه

نذرتون قبول


سفارشات نذری همه شما حامیان رهبر محبوب و معلول و عزیز و غیره مان نیز پذیرفته می شود ، تعارف نکنید
هیئت اصغر والنتینو و امام زمان و شرکاء .. 
مکان : نارمک 
زمان : همه روزه

۱۳۸۹ خرداد ۲۱, جمعه

بریم یا نریم؟

درسته که میرحسین بیانیه داده راهپیمایی 22 خرداد کنسله و ای ملت نرید تو خیابون.حتما یه چیزی پشت پرده هست که اینها نگفتن بیاید اما چرا کسی به بیانیه دکتر رهنورد توجه نمیکنه؟ ایشون به طور ضمنی به تظاهرات تاکید کردند. چه کسی نزدیکتر از همسر به آدم وجود داره؟ مطمئنا ایشون انعکاس دهنده ی نظرات رئیس جمهور موسویه.خب مطمئنا شیخ و میرحسین دلایلی داشتند که اینان: اولن که چون مطمئنا تظاهرات میلیونی میشه اینها می خواستن با این بیانیه به حکومت اعلام کنن که خواسته های ملت چیزی فراتر از رای دزدیده شده ی اوناس. ملت به دنبال رایی که پارسال ازش دزدیده شده و رئیس جمهور حاصل از این آرا نیست بلکه مردم ایران به دنبال آزادی و هویت اجتماعی هستند که 30 سال پیش از اونها ربوده شد.پس تظاهرات ملت خودجوشه و بدون هیچ بیانیه ای که دعوتشون کنه آی ملت جان مادرتون بیاید تظاهرات رخ میده. دوم اگه این دو عزیز میگفتند بیاید تو خیابون اما باز اتفاقاتی نظیر 22بهمن می افتاد واقعا فشار وارد بر جنبش به طور مضاعفی افزایش پیدا می کرد. احتمالا میرحسین و شیخ به علت هوچی گری های صداوسیما ناشی از عدم همراهی مردم دستگیر می شدند و اگر هم دستگیر نمی شدن حصر شدیدی در انتظارشون بود. و سوم اینکه درسته که چماق بالا سر میرحسین بوده که بگه نیاید اما زهرا خانوم که گفته بیاید. 

۱۳۸۹ خرداد ۱۰, دوشنبه

به درک که پناهی در زندان بود، به درک که نوری زاد در زندان است و به درک که مجید در زندان خواهد ماند

وقتی پناهی در زندان بود تمام وبسایتها، افراد و حتی جشنواره کن به حمایت از او برخاستند و فشارهای مختلف بر حکومت و اعتصاب غذای او در نهایت منجر به آزادیش گردید. حال این داستان ها برای افرادی چون مجید توکلی و نوری زاد هم ادامه دارد و واکنش های آزادیخواهان همچون چماقی بر سر رژیم مانع از آن می شود هر بلایی که خواست سر آنها بیاورد. اما تکلیف آن زندانی که نام و نشانی ندارد چه می شود؟ آن زندانی که بازجو بدون هیچ ترسی و مطمئن از اینکه نباید به جایی پاسخگو باشد سیلی را بر گوش او می نوازد. بازجو هراسی ندارد که تمام دندانهای او را به درون دهانش بریزد، بازجو هراسی ندارد که با هر چه دستش آمد به او تجاوز کند، بازجو هراسی ندارد که اگر خواست او را مخفیانه اعدام کند و در قطعه ی کافران به خاک بسپارد. به راستی ما را چه شده؛ به راستی این زندانی نوازی های نمایشی آن چیزی نیست که خود ولی فقیه جائر می خواهد؟ به درک که پناهی در زندان بود، به درک که نوری زاد در زندان است و به درک که مجید در زندان خواهد ماند. ما چسبیده ایم به این دو سه نفر و بقیه زندانیان سیاسی را بی خیال شده ایم. تنها حمایت وبلاگی از این عزیزان با نام و نشان درد آن عزیزان کم نام و نشان را درمان نمی کند. بیایید با حضور گسترده خود در اجتماعات حقیقی و نه صرفا مجازی ندای آزادی آنان را سر دهیم و بر محنت های آنان خاتمه دهیم. دوستان اوین پر است و مطمئنا ظرفیت آن همین سه نفر نبوده، آن زندانیان ناشناس  همانند سبزها بیشمارند.

۱۳۸۹ خرداد ۸, شنبه

وقتی که سردادن مرگ بر خامنه ای از زنای محصنه با آنجلینا جولی هم لذتبخش تر است.


پلی تکنیک تهران، درب خ ولیعصر. 16 آدر 1388، روز دانشجو، روز انتفاضه ی یاران مجید

۱۳۸۹ خرداد ۵, چهارشنبه

کاندیدای اصلح از نظر مقام معظم رهبری


مگر ما چه می خواهیم جز آزادی

نمی دانم این چه دردیست که تمام وجودم را فرا گرفته است، حالم اصلا خوب نیست. با دیدن تصاویر هر زندانی سیاسی اشک در چشمانم حلقه می زند و به روزهایی که برای آنان همچون سال می گذرد می اندیشم. آخ چه می شد که اینان در بند نبودند، آخ چه می شد که این جمهوری اسلامی این بدعث کثیف جمهوری ولایت فقیه هرگز متولد نمی شد. مگر ما چه می خواهیم جز آزادی؟ مگر نه اینکه آزادی پوشش، آزادی بیان و... حق هر انسانی است که خدا او را خلق کرده است. این چه نظامی است؟ هر روز اعدام، زندان و هزاران زخم دیگر بر پیکر بنی آدم. من ایرانی را می خواهم که حتی یک زندانی سیاسی نداشته باشد، من ایرانی را می خواهم که هرکس هرچه می خواهد بپوشد و این حقی است که خدا به ما داده و بنده ی او از ما دریغ میدارد. آقای ولی فقیه مگر آن کاخ پوشالی که تو برای خود ساخته ای و اطرافت را با لمپنهایی چون فیروزآبادی، مجتبی، ا.ن، حجازی و... پر کرده ای از درگاه الهی و فرشتگان مقرب او با کرامت تر و قدسی تر است. آقای ولی فقیه تو با آن اسلام ایدئولوژیکت هر چه خواستی با ما کردی. ما آن قدر زور و توان نداریم که مقابلت بایستیم، ما اسلحه نداریم، ما فکر کثیف نداریم، ما اسلام ولایتی نداریم، ما دل کشتن نداریم، اما ما خدا را داریم. تو برای اینکه ا.ن را از مهلکه نجات بدهی خودت را به خطر انداختی و حال برای نجات خودت اسلامت را به خطر انداختی. این را با یقین کامل بدان که این دومی را هم از دست میدهی چون خدای خرداد با ماست.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۸, سه‌شنبه

سفری دیگر

از فارسی وان و این جوی که راه انداخته و از این که مامانم دهنمو سر دیدن این سریال کره ای های مزخرف سرویس کرده، متنفر بودم. اما سفری دیگر وضعیتو تغییر داد. تو بعضی قسمتهاش موهای تنم سیخ میشه  چون عمیقا به روح اعتقاد دارم. یه بار فکر کردم اگه خامنه ای بمیره و روحش درون یک جسم دمیده بشه چه زجری می کشه. 
خامنه ای ای کاش بمیری و بعد از مرگت ببینی که چطور خجسته (زنت) داره بهت خیانت میکنه. 
خامنه ای ای کاش بمیری و بعد از مرگت ببینی که چطور مجتبی (پسرت) خودشو داره واسه جانشینیت جر میده. 
خامنه ای ای کاش بمیری و بعد از مرگت ببینی که چطور هاشمی (دوستت) واسه از بین بردن تقدس نداشتت تلاش میکنه. 
خامنه ای ای کاش بمیری و بعد از مرگت ببینی که چطور ا.ن (نوکرت) با دست بوسی و چاپلوسیت چراغ سبز ریاست جمهوری رو ازت گرفته بود. 
خامنه ای ای کاش بمیری و بعد از مرگت ببینی که چطور ملت ایران (دشمنت) هر روز دارن بهت لعن و نفرین میفرستن و تو مضطرب میشی که چطوری میخوای اون دنیا جواب بدی. 
البته بعید میدونم روح تو اون روحانیت رو داشته باشه که بتونه تو یه جسم دیگه بره. تو به درک میری و علیرغم اینکه به نظر خودت رهبر مسلمین جهانی از خوزه پدروی دیار کفر نیز کمتری.

فقط عکس یک


۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۵, شنبه

داغ یک عشق قدیمی


نم نمک خرداد می رسد و عطر آن شهر را فرا می گیرد. یاد آن دوم خرداد به خیر که برگه ی رای پدرم را گرفتم و داخلش نوشتم محمد خاتمی؛ و با خنده ی بسیار همراه پدر آن را به داخل صندوق انداختم. روزها گذشت و چهار سال بعد توانستم با برگه ی رای خودم رای بدهم. دیگر آن شیرینی سابق را نداشت اما ای کاش اوضاع همانگونه می ماند. هیچگاه فکر نمی کردم روزی برسد که حسرت آن دوران را بخورم. آن دوران بگونه ای باستانی و به خاطر ماندنی شد که مانند دوران حکومت پهلوی که می گوییم زمان شاه، آن دوران هم به زمان خاتمی معروف شد. آخ که چقدر دلم برای آن روزها لک زده، روزهایی که بسیار آرمانگرا شده بودیم و روزبروز انتظارات بیشتری را در آرزوهایمان می پروراندیم اما غافل از اینکه همان اندک به دست آمده نیز رفتنی بود... اما حالا باز خرداد می آید، باز من زنده ام و باز هم علت زندگی من همان عشق قدیمی یعنی عشق به خرداد است. باز به عشق آن دوران به عشق سبزبازیهای پارسال و به عشق مرگ بر دیکتاتورهایی که لرزه بر تن ا.ن و انتر می انداخت به خیابان می روم و حق خود را می گیرم. خرداد من! درست است که عشق آزادی تو مانند داغی بر سینه ی من مانده است اما مطمئن باش که خدا بزرگ است و آزادت می کنم.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۰, دوشنبه

فاحشه‏ی مغزی

این متن رو دارم واسه عشق ساندیس ها می نویسم. واسه اون جماعت جوادی که موقع انتخابات با موتور می ریختن تو خیابونو با پرچم ایران تبلیغ ا.ن رو می کردن. واسه اونایی که نه دی و بیست و دو بهمن  میومدن بیرون و به آرمان های رهبرشون لبیک می گفتن اونم به شکل کاملا خانوادگی با یه بچه تو کالسکه که مثلا بگن کشور در امنیت و آرامش کامله. هیچ حرفی با این عزیزان ندارم؛ اصلا نمیدونم اگه یه روزی هم بخوام باهاشوم حرف بزنم چیزی می تونم بگم یا نه. ناخودآگاه یاد جمله های زنده یاد فریدون فرخزاد می افتم که شاهین نجفی هم تو یکی از ترانه هاش رمیکس کرده:

خاک بر سر اون مردمی بکنن که در طول تمام این سالها نفهمیدن که یه فرقیست بین جانی و عالم...حتی دنبال جانی رفتن، نمازخون شدن، ریش گذاشتن برای اینکه صد تومن پول بگیرن. جهان میگذره با صدتومن یا بی صدتومن؛ ولی خیلی بده که آدم فاحشه‏ی مغزی باشه

۱۳۸۹ اردیبهشت ۹, پنجشنبه

بارسلونای بی جنبه یا تجزیه طلبان بازنده


برادر لاپورتا آخه از شما بعیده. شما که تحمل یک باخت کوچیک رو ندارید و زمین رو آبپاشی میکنید چطور می خواهید وارد عرصه سیاست بشید که پر از طوفانهای مهیبه. با توجه به سابقه ی انقلابی که از شما در زمینه ی تجزیه طلبی سراغ داریم البته انتظار همین فتنه ها هم از شما میرفت.

۱۳۸۸ اسفند ۱۲, چهارشنبه

جاودانه سبز سرخ جامه


همیشه از تختی به عنوان فردی یاد می شود که در گیرودار مسائل مختلف همراه با ملت بود و زور و زر قدرت هیچگاه او را از اهداف والای انسانی اش دور نکرد. اگر بخواهم در عصر حاضر تنها یکی را با او قیاس کنم که بعدها در حافظه تاریخی ملت جاودانه بماند جز علی کریمی کسی را نمی توان نام برد. بازیکن سبزی که در اوج التهاب انتخابات با مچبند سبز در بازی فینال راهیابی ایران به جام جهانی سایر هم تیمی هایش را همگام خود کرد. از فدراسیون فوتبال و مدیریت انتصابی پرسپولیس بارها انتقاد کرد و تمام عواقب آن را به جان خرید. به عیادت فوتسالیست بیمار رفت و هزینه های درمانی او را پرداخت و هزاران کار ناگفته ی دیگر را کرد که دیگران نه تنها آن ها را نکردند بلکه پا روی اعتقادات هواداران خویش گذاشتند. بدون شک حسین رضازاده آن ناپهلوان دوپینگی را فراموش نمی کنیم که حامی کودتا شد و برای رضایت ولایت به هر رذالتی تن داد. از حمید سوریان هم انتظاری نیست! مرعوب قدرت شدن تنها جرم او نیست. او مدالی را هدیه به کودتا کرد که مدال یک ملت بود. ملتی که می خواست از او اسطوره ای چون تختی در ذهن خود بسازد اما او تمام این آرزوها را با چیزی فاجعه آمیزتر از خودفروشی به باد داد... ما یک اسطوره می خواهیم، ما یک سبز همرنگ مردم می خواهیم. ای سرباز وطن تو جاودانه ترین نام در کتاب تاریخ منی چه در تیم ملی من باشی چه نه.

۱۳۸۸ اسفند ۵, چهارشنبه

پاچه خواری خویشتن خرپندارانه


این روزها محسن رضایی به بهانه های مختلف عکس های خود و مقام معظم رهبری را در سایت تابناکش به تصویر می کشد تا شاید در میان ذوب شدگان در ولایت خود را مذاب تر از سایرین جلوه دهد و لذا آقا دست نوازشی بر سرش کشد و او را برای ریاست جمهوری بعدی انتخاب کند. اما شنیده ها حاکی از آن است در یکی از جلسات سران جمهوری اسلامی، رضایی در حالی که در حال انتقاد از سیاست های خشونت طلبانه الله کرم بوده است با واکنش تند خامنه ای مواجه می شود که با عصانیت به او می گوید: تو اسلحه ی مرا کند می کنی. حسین الله کرم از سران نیروهای حزب الله و پیشکسوتان سپاه و سرکرده ی گروه فشار در دوران اصلاحات بود. حال باید دید حاج محسن همچنان خود را درازگوش می پندارد و در آرزوی روزی است که خامنه ای دل به او بندد یا با یاران قدیمی اش در سپاه به دامان ملت بازمی گردد.

۱۳۸۸ بهمن ۲۸, چهارشنبه

صداي انقلاب شما را شنيدم







تا حالا به اين فكر كرديد روزي كه مقام معظم رهبري مياد تو تله ويزيون ميگه صداي انقلاب شما را شنيدم چقدر روز جالبيه؟!! از اون مضحك‌تر موقعي هست كه ميگه مقداري مشكلات مزاجي دارم و براي رفع كسالت به اتفاق خجسته خانوم ميريم ونزوئلا...